سنگ رویِ سنگ رویِ سنگ ...

 

سنگها

دست برداشته اند از حسرتِ زیر ِ دندان ها و

گنجشک هایِ مُــفتِ رویاها و

پایِ لَنگِ نرفـــتـن اَم ...

خوب بند میشوند رویِ سنگ هایِ دیگر

در چیدنِ دیوار

در برابر سنگِ بزرگی

با دریچه ها و دهلیزهایِ خونین

که نشانه ای جـُــز  نــزدن ندارد.

 

/ 1 نظر / 18 بازدید
شهرام معقول

سلام علی آقای عزیز سنگ ها را خواندم ، با تصویر و کارکردی جدید و به عبارتی دیگر با کاربری جدید در شعر ، شعری محتوی گرایانه که البته از زبان هم غافل نمانده است، ارتباط بین سنگ ، دندان ،گنجشک مفت، پای لنگ و بند شدن روی هم آنها تا دیواری بیافرینند جوشش بسیار زیبایی بوده است. عبارت "چیدن دیوار" ناخودآگاه به دلیل قرابت که از نظر نوشتاری با "دیوار چین" دارد مدام آن را جلوی چشمهایم می آورد که شاید خود دیوار چین هم می توانست در این شعر کارکردی داشته باشد،در پایان شعر هم من دنبال این بودم که نشانه ای جز زدن نداشته باشد که با نزدن مواجه شدم که باعث شد عمیق تر شوم و با تاویلی از خودم شعر را در ذهنم ببندم. پیروز باشید.