گزارش ماموریت های عسلویه و ماهشهر

-یک

"من با قاتلین ام

        همخوابه ام مدام ...

دستهای هوسناکِ خاطره

به بودن ات اشاره می کنند

و چشم های شهوانیِ رویا

جای خالی ات را

               نشان ام می دهند ...

من با قاتلین ام

         همخوابه ام مدام ..."

 -دو

"انحنای هلالی کوچک

در قلبِ پلنگی

کُنج ِ باغ وحش

سال ها

روشن بوده ای ..."

 -سه 

"پرپر شد

گلِ سرخی

که نشانی عطر تو را

گفته بودند از تنِ من بگیرد ..."

-چهار 

"زمانِ همه ی فعل هایی

که برای گفتن تو

شعر می شوند

گذشته است ..."

 -پنج 

"عادتِ مجروحی است

به دستهام خیره شوم

و به شانه هام  هر از گاهی ...

و بعد گلویم را

به شمارشِ قدم هام مشغول کنم ...

عادتِ ببری که زخم اش را زبان می زند ..."

 -شش

"بودن ات

همان یوزپلنگی است

که لاک پشت می شود

وقتی در انتظار بازگشت ات

به کندی دریده می شوم ..."

-هفت

"چمدانِ لباس ها
تابستانی ، زمستانی
زمستانی ، تابستانی ...
ما مسافرانِ مقصدِ تقویم هایِ یکبار مصرفیم ..."

-هشت

"چتر می خواهد

بر ارتفاع ِ در حال ِ ریزشِ این سطور قدم زدن ...

چتر ِ نجات ..."

-نه

"تقویم ها صادق ترند

وقتی بی تفاوت ورق می خورند

و در روزهای نیامده

وعده هایی شیرین تر از تعطیلات رسمی ندارند ...

ساعت ها اما ...

در گردشِ جاهلانه ی عقربه هاشان

خیانتی دوّار

مکرّر می شود ..."

/ 9 نظر / 46 بازدید
sara

موفق باشید[گل]

فرانک

از سالها تقویم می ماند از من استخوانهایی که تو را دوست داشتند ... الیاس علوی

فرانک

نبودنش وزن دارد تهی اما سنگین

شهرام معقول

سلام علی آقای عزیز گزارش ماموریت شما را خواندم خدای را سپاس که با دستانی پر برگشته اید و ما را نیز از سوغات سفر بی نصیب نگذاشته اید ، همه دلنشین بودند به خصوص چهارم و هشتم. ببخشید دیر آمدم و پیروز و سربلند باشید.

باران

سلام خیلی زیبا بودن.مرسی

موریانه های چوبی

سپاس از لطف شما نسبت به کارهام و ممنون از اشعار زیبا و دل نشینتون، برقرار باشید :-.)

ایمان

سلام همشون واقعا عالی بودن، عالی! بخصوص سومی و نهمی

ناصر دهقانی

سلام شمارو با احترام ب خوانش شعرام و نقدشون دعوت میکنم خوشحال میشم سر بزنید