سقفخیرگی

 

دست تکان می دهد

روبروی ِ چشم های ِ خیره به سقف اش : "کجایی؟"

بَر که می گردد به چشمهاش

می گوید : "ببخشید ... شما را با کَسی اشتباه گرفتم ..."

و دستش را حلقه می کند

دور ِ شانه هایِ پلنگی که در آغوش اش

به سقف خیره است ...

 

/ 4 نظر / 26 بازدید
فرانک

خلاصه تو همه شعرات باید این ردپای پلنگ جان باشه دیگه [چشمک]

فرانک

خلاصه تو همه شعرات باید این ردپای پلنگ جان باشه دیگه [چشمک]

فرانک

این جور وقتاست که می گن : مگه عاشقی ! ؟؟

فرانک

این جور وقتاست که می گن : مگه عاشقی ! ؟؟