صبحانه ای برای دو نفر

 

1)

چشمهایِ سرخ و

صبح بخیری

که تویِ فنجانِ قهوه ات هَم می زنم ...

شب ها را

تماشایِ خواب هایِ تو، کوتاه می کنند.

2)

بیدار که می شوی

آرزو می کنم کنارت نباشم

انتخابِ خواب و بیداری ات

سخت است اینجور وقتها.

3)

تهران

رودخانه ای ندارد

برای شب ها را به صبح و

ما را به دریا رساندن

گیسوانت را رها کن رویِ سینه ام

جاری می شود ...

4)

وقتی تویِ خواب هات

شبیهِ دختر بچه هایی می شوی

که دامن و گیسوانشان را

رویِ تاب

به باد سپرده اند

از سرخیِ چشمهام چیزی نپرس

صبح ها که می بوسمت

5)

آفتاب که می زند

یک گلوله برف

شروع می کند به آب شدن تویِ چشم هام تا چشم باز کنی ...

هیچوقت برای بیداری ات

صدایت نکرده ام ...

6)

اثرِ انگشتهایِ من

رویِ گلویِ اوست

امّا

منم که به طرزِ فجیعی به قتل رسیده ام ...

شرلوک هولمز را این اطراف ندیده اید؟

7)

صبحِ سیزده هفتاد و دو

چهار ِ یازده اَش ...

بعضی روزها

از باتریِ یک قلبِ مصنوعی

حیاتی ترند برایِ رهایی اَم 

از صبح به شب

از شب به صبح ...

 

/ 5 نظر / 15 بازدید
نازنين الف

دست مریزاد...

الهام

اثرِ انگشتهایِ من رویِ گلویِ اوست امّا من به طرزِ فجیعی به قتل رسیده ام ... شرلوک هولمز را این اطراف ندیده اید؟ واییییییییییی فوق العاده است. مرسی صالحی

ليلي

[رویا]باشماره 5 اش زندگی کردم... دچار یعنی - عاشق. - و فکر کن که چه تنهاست اگر ماهی کوچک ، دچار آبی دریای بیکران باشد.

سمیرا کرمی

سلام شعرهات واقعا آرم و نرم و قوی هستند در وبلاگم با شعرهام آشنا شید

سا

"بعضی روزها از باتریِ یک قلبِ مصنوعی حیاتی ترند برایِ رهایی اَم" ...[گل]