هزار جهنّم هم ...

1)

نه دهانِ من به تلفّظِ نامِ تو عادت کرده بود
نه من به شنیدنِ سه حرفِ اسم اَم از دهانِ تو
خو کرده بودم ...
دیگر باید به صبر فقط عادت کنیم
و ببینیم فاصله ها
با خاطره ها چه می کُنند ...

2)

درخت ها را که دیگر به یاد نیاوردند
آنچه نباید
اتّفاق افتاد
بر دیوارها آویخته
از گردن و شاخ ها
گوزن هایِ وحشی ...

3)

شکلِ استخوان هات را از بَرَم
آنگونه که هزار جهنّم هم
گناهِ بوسه ها را
از حافظه یِ لبان اَم، پاک نمی کُند ...
از خُنکایِ چشمه هایِ کوهستان هایِ بهشتِ تو
سرما تا مغز ِ استخوان هام، رخنه کرده
آنگونه که هزار جهنّم هم ...

 

/ 5 نظر / 10 بازدید
سیدمحمد محمدپور

تصاویر عینی به مخاطب عرضه کرده اید... لذت نوشیدن دارد این سطرها و با ساختار کمی درگیرتر باشید... ممنون از شعر موفق بمانید با احترام

فرانک

نه فاصله ها .. نه خاطره ها .. نه ...

فرانک

چارش یه تلوزیون سه بعدی !

خاکستری

از خوندن شعر هاتون واقعا لذت بردم، به خصوص این سومی... خیلی خوبه که بعد از این کارهای همدیگه رو می خونیم. ممنون که نظرتون رو بهم رسوندید. خیلی خوشحالم کرد.

خاکستری

از خوندن شعر هاتون واقعا لذت بردم، به خصوص این سومی... خیلی خوبه که بعد از این کارای همدیگه رو می خونیم. ممنون که نظرتون رو بهم رسوندید، خیلی خوشحالم کرد.