خالی

وقتی حین نوشتن سرخپوستهایم، ناگهان این سوال برایم پیش آمد که چرا اینقدر حرفها، موقعیت ها و کلیت داستان، بر اساس تک گویی یا در بهترین حالت، بر اساس روابط دو یا در نهایت سه نفر، پیش رفته است و دنیای خلق شده ی داستان، چرا اینقدر خالی و سوت و کور و به عبارتی شخصی و شدیدا درونی است، متوقف شدم.

این توقف، فرصتی شد که رمان ها و داستانهای کوتاه جدید ایرانی و خارجی را بخوانم. و برایم جالب بود که حین خواندن این داستانها نیز، باز هم به همان دنیاهای سوت و کور و خلوت رسیدم.

بعد که هوس کردم کارهای قدیمی تری را از "رومن گاری"، "سال بلو"، "کارلوس فوئنتس"، "گراهام گرین" و حتا "داستایوفسکی" بازخوانی کنم، دیدم نه ... در قصه های آنها، دایره روابط و موقعیتها و فضاهای داستانی، اینقدر محدود نبوده و از اینهمه سکوت و سکون و تنهایی موجود در رمانها و داستانهای کنونی، اثری در آنها نبوده است. یا اگر هست، اینقدر رک و راست، گفته نشده است.

در داستانهای جدید، نهایتا شاید خواننده بتواند با شخصیتها یا خط داستانی ظاهر و پنهان، همذات پنداری کند و از این تشابه احساسات و افکار و عکس العمل ها، هیجان زده شود یا لذت ببرد.

داستانهای قدیمی تر، جهانشمول ترند. دایره روابط گسترده تر است. و حتا اگر نویسنده، برای نمونه، "تنهایی" شخصیتی را نوشته است، آن تنهایی را در میان جمعیتی که بسیاری از آنها در موقعیتهای داستان، توسط خواننده قابل تصورند، طوری آورده که ملموس تر باشد ...

در کلیپ ِ "خالی" ابی، وقتی کارگردان ویدئو، خواسته حجم تنهایی یا خالی بودن را تصویر کند، خواننده را بُرده در یک سالن آمفی تئاتر عظیم و فاخر روی سن و بسیار هوشمندانه، از او خواسته تا آن آهنگ را در فضای سوت و کور و خالی از جمعیت آن سالن، برای انبوه صندلی ها اجرا کند.

در داستانهای امروزی، تک گویی های شخصیتها یا گفتگوهای دو نفره، مدام به روشها و جمله های مختلف، اشاره میکنند که وااای شخصیتهای داستان چقدر تنهایند ...

ولی در کارهای قدیمی تر، تنهایی، در روابط و موقعیتهای متعدد داستانها، و در جمع کثیری از آدمها و حوادث، غیر مستقیم به خواننده منتقل میشود.

احتمال میدهم این تغییر در نوع نوشتن و تغییر فضاها و موقعیتها از آن  شکل جهانشمول و کلی نگر، به این صورت شخصی و درونی، میراث روزگار جدیدمان باشد در تنها و تنهاتر شدن آدمها ...

و آخر اینکه، نفهمیدم آن عادت خوب یا بدم در مورد خط کشیدن زیر جمله های ماندگار و طلایی داستانها را من فراموش کرده ام، یا باز هم خالی بودن داستانها و رمانهای جدید از اینگونه جمله ها، باعث شده، کتابهای جدیدی که میخوانم، تمیز تر بمانند ...

/ 0 نظر / 5 بازدید