این روزها ...

 

1)

و تو خواهی رفت

و من

و  تنم ...

و  دستهام

شورتلخیِ تمام ِ آبِ خزر را

کاسه کاسه

پشتِ سرت خواهند ریخت ...

ایمان دارم

آخرین کاسه

بازمی گردانـــَـــدَت ...

 

2)

و قرن ها بعد

جنگ تمام خواهد شد

و من باز خواهم گشت

و تو

اشتیاقِ آن روزهایِ مرا به لمسِ استخوان هات

با بویِ خاک و سرانگشتان اَت در خواهی یافت

و غنایم ِ جنگِ تن به تنِ اعماق اَم را

بر سینه خواهی فشرد ...

 

3)

تنهایی را کمتر می کند ماندن اَت یا رفتن اَت

                                        یا بیشتر ... نمی دانم

صحبت از کیفیتِ آنچه نیست 

مضحک است ...

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
شاهين

متني قديمي...داغي هميشگي...تلخي شيرين نشدني...اشكهاي پاك نشدني

مليحه

تو مرگ دلم را ببین و برو چو طوفان سختی ز شاخه غم گل هستی ام را بچین و برو که هستم من آن تک درختی که در پای طوفان نشسته همه شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته "ساربان-محسن نامجو"

ليلي

اون كه رفته ديگه هيچوقت نمي ياد!