امان از دستِ تو ...

 

از دست هایِ تو شروع شد

گرم شدنِ زمین و

آب شدنِ یخ هایِ قطب

از حرف هایِ تو

خشکی ها کمتر می شوند و

دریاها  اِورست را فتح می کنند

و فصل ها کم کم

از قدم هایِ تو به هم می رسند ...

از سر ِ من که گذشت

نسلِ بشر امّا

باید جنگِ سرد و گرم را به تاریخ بسپارد

و تا جنگل ها و کوه ها غرق نشده اند

هِی قایق بسازد ...

                قایق بسازد ...

                           قایق بسازد ...

 

/ 6 نظر / 14 بازدید
iman

aaaaaaaaaalie!!!!!!!!!!!!

معصوم

بسیار زیبا عمیق و قابل درک

نارسیس

گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند، بر آن ها که می هراسند بسیار تند، ‏بر آن ها که زانوی غم در بغل می گیرند بستار طولانی،و بر آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه ‏است. اما، برآن ها که عشق می ورزند، زمان راآغاز و پایانی نیست.

فرانک

دستانم نباید خشک شوند حتی وقتی وجود ندارد ...

eli

khaneat sard ast khorshidi dar pakàt migozaràm, bàrayàt post mikonàm àma setareye kuchàki dàr kàlàme'e bogzar, be asmanàm ràvane kon besyar tarikàm

shabi

عالیه. کلی خندیدم...هر کی هر چی میشه میندازه تقصیر من. فرقی نمیکنه کوچیک یا بزرگ. آخرین بار فکر کنم زلزله ترکیه افتاد گردن من. خیلی باحال بود شعرت. انگار در مورد منه ... [قهقهه]