دفترچه یادداشت

1

سرخپوست ها که به فصلِ پنجم رسیدند، گفتم نه ... اینطوری حدیثِ نفس است فقط ... شعاعِ این دایره باید از این مونولوگ ها و ارتباط های درونی و بیرونیِ دو نفره در هر فصل، خیلی بیشتر باشد ... این سرخپوستها، آنی که من میخواهم، نیستند ... باید از اوّل بازنویسی کنم ...

2

 " هر روز، تنهایی اش، از گودیِ کنارش بجا مانده روی تختِ دونفره آغاز می شد و تا توی آشپزخانه و بعد تا مبل های قهوه ایِ هال می رفت و از کنار جاکفشی و کمد لباسهای کنار در، رد می شد و بی آنکه سکوتِ راه پله ها را بهم بریزد تا زیر سایه های دراز درخت ها و دیوارها و ساختمانها و تیرهای برق، کنار قدمهای خواب آلود عابران، کش می آمد ...  " 

یک جایی نوشتم سطرهای بالا را که اگر سرخپوست ها به سر و سامانی رسیدند، شاید برای شروع یکی دیگر، بدرد بخور باشد ...

3

دیشب یکهو دلم خواست یک تابلوی بزرگ بکشم در ابعاد دو متر در پنجاه سانتیمتر ... و عمق هم داشته باشد حدود ده سانت ... گوشه ی سمتِ چپش یکی نشسته باشد؛ یک پایش را روی ضلعِ پایینی تابلو دراز کرده باشد و پای دیگرش، ستونِ آرنج اش شده باشد و نگاهش به گوشه ی داخلی درون تابلو برگشته باشد ... بوم با این ابعاد ندارم ... باید بخرم ... فعلا نوشتمش که یادم نرود ...

/ 4 نظر / 17 بازدید
داريوش معمار

علی جان سلام با علاقه آمدم و با لذت خواندم به پیوند ها اضافه شدی

وحيد حسيني

درودبا داستان«مکزیک یا اسپانیا / وحيد حسيني / روزنامه‌ي فرهيختگان، شماره‌ي 1271، 29 فروردين‌ماه 1389» به‌روزم.

وحید حسینی

درود گفتگوی من را با مرتضا کربلایی‌لو حتما بخوانید... گذاشته‌ام در تارنگار (وبلاگ) خودم.

افرا و پاییز

من گاهی برای برای فکر کردن هایم هم بوم بزرگتر لازم داردم چه برسد به نوشتن و کشیدن.