دو زیست

 

1)

نخواهی هم نمی شود.

اعماقِ آب

نه مغز تصمیم می گیرد

نه قلب.

دست ها و پاها

از شش هات

     فرمان می گیرند.

یک قاتلِ خشن تر، استخدام می شود ....

2)

تو کبریت می کشی

چوبِ خیس، دود می کند

دودم به چشمِ تو می رود ...

3)

همیشه

آنکه نیست، مقصّر است.

از عکس ها و نامه ها

کاری بر نمی آید.

من نیستم

تو مقصّر نیستی ...

4)

کبریت ها 

تکلیفِ چیزی را روشن نمی کنند.

جایِ خالی ات 

پُر از دود می شود ...

5)

باران گرفته

چمدان اَم را بسته ام

تو هیچوقت غرق نمی شوی

می مانی

هیچ پلنگی امّا

آبشُش ندارد

می روم

نوح پُشتِ در

منتظر است

خداحافظ ....

 

/ 6 نظر / 19 بازدید
فرانک

هی باید بگویم که این روزها ، نفسم دیگر بالا نمی آید. و هی گوش نکن.. و هی تکرار می شود این حرفها ..

سمیرا کرمی

سلام. جان به در نمی برم از این باران ...باران ...شعرهات خیس شدن دوست داشتم

ليلي

همیشه آنکه نیست، مقصّر است. ..........هميشه نبودن از سر نخواستن نيست؛ گاهي براي تا ابد ماندن بايد رفت............

eli

va baz postaye poshte sare hammm:p post 3 harfff nadarew.

سیاوش مصدق

جای خالی ات پر از دود می شود/اشعار خیلی خوب و زیبایی بود/ سپاس[گل]