"یک"

سکوت

خاطره ای از بوسه های توست

و انحنای آرام تن ات بر تنهایی ...

من یک فسیل ام

به شکل رفتن تو ...

 

"دو"

بر رفتار خاکستری ابرها

و نور پشت آنها

نامی نیست

وقتی تو پیش از این ها

بر باد رفته باشی...

بر این آزادی

نامی نیست

وقتی

زیر قدمهای شاد و بزرگ اش

تکه تکه شده باشی ... 

 

"سه"

من یک دوزیست ام

بندرت با تو

و اغلب بدون تو

می توانم زندگی کنم ...

 

"چهار"

این قلم نیست در دست های من

عصایی است

که بر آن تکیه می کنم ...

 

"پنج"

و من در عکس ها

تا ابد جوان خواهم ماند

و هیچکس نخواهد فهمید

نبودن تو

چاقویی جوان تر بود

پشت اینهمه لبخند ...

 

"شش"

آزادی دریاها

اسارت مرداب ها

قلب سنگ ها ...

باران ها همیشه راه خود را پیدا می کنند

اما

حریف این حریق کوچک نخواهند شد ...

 

"هفت"

پاییزها و بهارها

دیگر فقط میان برگ های تقویم ها

زاده می شوند ...

و من آخرین ژن این فصل ها را

در فریزر

نگه داشته ام برای دخترم

و پیاده روهای شان را

برای فروش گذاشته ام ...

این روزها

تابستان حکومت می کند ...  

 

/ 6 نظر / 16 بازدید
س

زبان شعریت پیشرفت کرده و توجه ات به فرم بهتر شده لذت بردم

شهرام معقول

سلام دوست عزیزم کارهای خوبتان را خواندم، پیروز و سربلند باشید.

فرازوفرود

زیبا بود

شهرام معقول

سلام ، باز خوانی این شعرها لذت بخش بود به خصوص "آن آزادی را نامی نیست وقتی زیر قدمهایش تکه تکه شده باشی" پیروز باشید.

samira karami

سلام بابت انتشار انگلیسی شعرهاتون تبریک می گم خیلی خوشحال شدم چندتاشو خوندم عالی بود سر فرصت باید حسابی بخونم و تبادل نظر کنیم

Narsis

[گل]تبریک میگم- زیباست