بوی قورمه سبزی

از دو سال پیش به این طرف، نیمه شبهای زیادی بوده که فریادهایی شنیده توی خواب، یا صدایی شبیهِ شلیک، یا بوق های ممتد و چیزهایی شبیهِ هلهله ... و هر بار از جا پریده، ساعت را نگاه کرده که از بی وقت بودن ِ آن صداها مطمئن شود، پنجره را باز کرده، یا قطع شده صدا یا در حال دور شدن بوده ... دویده رفته تلویزیون را روشن کرده و تمام شبکه های خبری را دوره کرده تا شاید خبری شده باشد ... اتفاقی رخ نداده هیچوقت ... جز سیگاری که کنار پنجره دود میشود ... خاموش میشود ... فکر میکند : " لابد اتفاقها فقط توی روزهای روشن می افتند ... "

 

/ 1 نظر / 17 بازدید
coral

I liked this one a lot.