بازی با کلمات

 

1)

ماهِ من که تو باشی
تکلیفِ روزگارم را
باید هم 
شب روشن کند ...

 2)  

انتظار را

نه مثل آه و

نه به شکل فریاد

که به صورت پرده ای

به کنار می کشم ...

نور

تکلیف تمام کنج های تاریکم را

روشن می کند ...

 3) 

 به انسان سجده نکرد

 و از بهشت رانده شد

 و در چشمهایِ تو

خاکسترنشین شد …

 4)

از دست هایِ من
جز فراموشی
چیزی بر نمی آید.
کاکتوس هایِ خشکِ کنارِ پنجره
شاهدند ...

 5)

پلنگ هایِ باغِ وحش

 یا ماهی هایِ آکواریوم

 فرقی نمی کند...

 آنها هر شب

 خوابِ کسی شبیهِ تو را می بینند

 که دوست داشت

 وقتی بزرگ شد

 شکارچی شود...

 6)

 وقتی نَفَس

شبیهِ درد، کشیده می شود

 مثل انتظار و رنج

 که بندرت به فریاد می رسند،

عذاب است

که همچنان او نیز همینگونه صرف می شود...

 

/ 4 نظر / 25 بازدید
فرازوفرود

شماره پنجو دوست دارم

فرازوفرود

شماره پنجو دوست دارم

فرانک

باید حواسَم را بیش‌تر جمع کنم آن‌قدر جاذبه داری که تا بندِ کلمات را شُل می‌کنم تنهام می‌گذارند دورِ تو جمع می‌شوند.. .